الهي, آنچه خير و مصلحت نظام اسلامي است در انتخابات رقم خورد!
الهي, افراد منتخب با واژه هاي همچون ساده زيستي, خدمت گذار بودن, بيت المال, حق الناس, عدالت محوري و ولايتي بودن آشنا و در جهت اجراي آن مصمم باشند!
الهي, امکانات و کسب قدرت نمايندگان را فريب و خودبين نفرمايد!
الهي, منتخب مردم توان فراهم نمودن زمينه هاي فرج امام زمان(عج)را داشته باشد!
الهي, تو خود ياري کن تا نتيجه انتخابات باعث رضايت مولايمان مهدي گردد!
الهي, فهم, شعور و بصيرت را به منتخبين ده تا درک خدمتگذاري در حکومت اسلامي را داشته باشند!
الهي, تو خود آگاهي که بضعي از کانديداها تابع هوا و هوس هستند ديگر فرصت به آنها نده!
الهي, اميداورم با انتخابم امام زمان را خشنود نموده باشم!
الهي, براي تو در عرصه انتخابات فکر کردم, نوشتم, و ياري نمودم پس قبول بفرما!
من چند روزی مسافرت هستم.لذا شاید دسترسی به اینترنت برایم مشکل باشد لذا چند روزی در خدمت شما نیستم.
اما نهایت روز سه شنبه بر می گردم.
خدانگهدار![]()
رابطه حسن بصری با تفکر مرجئه؟
روایتی از امام صادق(ع)در نقد تفکر مرجئه؟
خاندانهای مرجئه؟
تاریخ مرجئه؟
و........................
در ادامه مطلب می توانید مشاهده نمائید.
مستشرقین و محققین غربی که عمدتا اطلاعاتشان در مورد اسلام را از منابع مخالف شیعه اخذ می نمایند و یا برای توجیه عقیدتی خود نیازمند اطلاعات خاصی هستند نه تنها غلاه را در شمار شیعیان آورده اند.بلکه پیوند نزدیکی بین عقاید اصولی شیعه و نقطه نظرهای غلاه زده اند.در این رهگذر تا آنجا پیش رفته اند که شیعه گری را مترادف با غلاه دانسته اند.
اما حق همان جمله مولف کتاب خاندان نوبختی است که می گوید:غلاه جزء شیعه محسوب نمی شوند آنان یا خود را به شیعه بسته و یا معاندین شیعه ایشان را در عداد فرقه مزبور آورده اند.
والسلام
با توجه به درخواست دوستان عزيز در باره اطلاعات بيشتر راجع به فرقه اهل حق ، من با آنها زندگي كردم و مطالبی که از خود آنها شنیده ام یا در کتابهایشان خوانده ام ذکر میکنم .طرفداران اهل حق نظرات متفاوتي دارند و من راجع به فرقه اي كه بيشتر در صحنه و اطراف آن در استان كرمانشاه زندگي ميكنند نوشتم . البته شوهرم در باره فرقه های دیگر اهل حق اطلاعاتی دارند که بعدا در همین وبلاگ می نویسند .
اهل حق را با نامهاي مختلفي ميخوانند : اهل حق ، يارسان ، علی اللهي ، طايفه ،يارستان ،غلات . و از کتابهای مهمشان شاهنامه حقیقت به زبان کردی است.
آنها عقيده دارند تاريخ اين مسلك به دوره حضرت امير ميرسد و از اهل آن دوره قنبر - سلمان فارسي و فاطمه بنت اسد را محترم ميدانند و آنان را مرشد ميخوانند .اما مستند دقيقي در اين زمينه وجود ندارد . آنها سعي كرده اند عقايدشان را مخفي نگه دارند و سينه به سينه به نسل هاي بعدي منتقل كنند .من تاريخچه مختصري از اهل حق جيهون آباد كرمانشاه را در ذيل ذكر ميكنم :
نور على الهى فرزند نعمت اللّه جيحون آبادى در سال 1274 شمسى در روستاى جيحون آباد كرمانشاه متولد شد و سال 1353 شمسى در سن 79 سالگى در تهران از دنيا رفت و در شهر هشتگرد مدفون گرديد. وى علاوه بر پيشوايى اهل حق مدت 28 سال در كرمانشاه، مازندران، قم، تهران و شهرهاى ديگر قاضى رسمى حكومت پهلوى بوده است . پدرش نعمت الله جیحون آبادی یک بخش از دفتر دیوان گوره سلطان سهاکی و داستان آفرینش در تورات و دیگر کتب مقدس را به شعر فارسی ترجمه و با تغییراتی زیر نام خود، در شاهنامه حقیقت آورده است، ولی حد اقل در چندین مکان بر خدا مهمانی علی بن ابیطالب اعتراف كرده اما چون نور علي الهي اعتراف پدر را بطور مصلحتی رد کردند قاضی در دادگستری حکومت محمد رضاشاهی بود و احتمالا بخاطر حفظ مقام و جایش مجبور بود برای گرفتن شغل قضاوت قسم یاد کند که مسلمان و شیعه دوازده امامی است، در غیر آنصورت نمی توانست قاضی بشود
ایشان پس از اینکه باز نشست شدند، بیشتر به تحقیق روی آوردند و حتا خود را ذات دار خواندند! و در كتابهاى برهان الحق و معرفت الروح، خود و اهل حق را مسلمان به تمام معنا جلوه داده است به طورى كه كمتر مى شود از او ايراد گرفت و خود او نيز درباره زيركى اش گفته است «چيزى كه مى گويم طورى مى گويم كه نه عام و نه عارف نتواند آن را رد كند و آنچه مى گويم صحيح است»وى در اين كتابها ادعا مى كند ما تناسخ را قبول نداريم بلكه مكتب ما مكتب كمال است و تمام آنچه را اسلام گفته همه را قبول داريم اما پس از مرگ وى دكتر بهرام الهى فرزند نور على الهى گفتارهاى پراكنده پدرش را كه در محافل خصوصى اهل حق ايراد شده بود در دو جلد به نام آثار الحق منتشر كرد; كه در لابلاى سخنانش بوى كفر و الحاد استشمام مى شود. وى كه در معرفت الروح تناسخ را رد مى كرد در اين كتاب مى گويد: «روح من سيد بوده است و براى همين اسمم را سيد نور على گذاشتند، مربوط به يكى از بزرگان اهل حق بوده به نام سيد نور على كه در هندوستان مى زيسته، اين روح در جاهاى بسيارى بوده، شاه بوده ، سرداربوده ، درويش بوده، و چند بار هم شهيد شده است.»
در جاى ديگر پا از اين فراتر گذاشته ادعاى معراج وصعود به آسمان مى كند و مى گويد: علاوه بر ارواح زمينى روح موجودات كرات ديگر نيز ممكن است به بدن انسان هاى خاكى بيايد. عين عبارت چنين است: «در كرات ديگر زندگى هست، در گردش هايى كه مرا به كرات ديگر بردند چيزهاى بسيار جالب و عجيب ديدم. خيلى از آنها از ما جلوتر هستند. سؤال شد آيا ممكن است روحشان داخل جسم يك بشر شود؟ گفت بلى، وقتى رو به انحطاط بروند ممكن است به جسم يك فرد خاكى بيايند.»
بعضى از ادعاهاى نور على الهى به فيلم هاى خيالى تلوزيون شبيه است، آنجا كه مى گويد: «امروز ستاره جديدى را نشانم دادند و گفتند: ببين آيا در زمين يك همچنين چيزى را تا حالا شناخته اند. ديدم نه، گفتنداگر مى خواهى چيزهاى تماشايى ببينى بيا اينجا، وسيله اش تا يك ساعت ديگر مى آيد شما را ببرد و اسمش ايكادو است. من هم گفتم تا يك ساعت ديگر حوصله ندارم صبر كنم و تركشان كردم.» كتاب آثار الحق، نور على الهى، ج 1، ص۶۱
ادعاى نبوت و دين جديد ! میگوید:«در زيارت نجف كه بودم سؤال كردم خداوندا اين رويه اى كه من اتخاذ كرده ام آيا اشتباهى دارم يا نه؟ شب حضرت مولا آمدند و فرمودند: دين تو دين ابداعى است ولى نيك ابداعى است. سپس پرده عوض شد و ديدم دو نفر آمدند و با هم صحبت مى كنند و يكى به ديگرى مى گويد: ديدى كه خود مولا آمد و دين فلان كس (نور على) را تصويب نمود. پس فلان كس پيغمبر شد.»
جملاتى ديگر از سخنان نور على الهى: «شريعت را محمد كامل كرد، على ولايت را كامل كرد، سلطان هم آمد حقيقت را تمام كرد، ما ديگر با كسى كارى نداريم.»
«تمام مظهرها از لحاظ مكتب با هم فرقى ندارند زندگانى خود من تطبيق مى كند با زندگانى على و هيچ فرقى ندارد«ذات على و سلطان يكى است و شيداى هر دو هستم اما سلطان را از على بيشتر دوست دارم.»
نور علي الهي قبل از مرگش در حضور آقاي گلپایگانی(بروجردی) توبه كرده و خود را مسلمان و شيعه ميداند اما بسيار زيركانه كار خود را انجام داد تا جايى كه حالا هم بين مريدان به حضرت استاد شهرت دارد. و باغ بزرگی که وى كه در آن مدفون است، شبيه به يك پارك تفريحى ـ زيارتى است. بناى مقبره اش از سنگ مرمر سفيد ساخته شده است. و در داخل طاقچه هاى درونى آن عكس هاى متفاوت وى با لباس روحانيت، در جامعه درويشى و موى دراز تا كمر رسيده و با لباس معمولى مشاهده مى شود. بعد از نور علی شیخ جانی خواهر نابینایش جای او را گرفت که من از نزدیک این خانم را دیده ام البته شنیدم چند سال پیش فوت کردند .
كارهاي مذهبي كه اين فرقه انجام ميدهند عبارتست از : هر دو هفته يكبار در جمع خانه جمع ميشوند و به ذكر ميپردازند . تنبور را ساز مقدس ميدانند . نماز نمي خوانند و در سال فقط سه روز روزه ميگيرند كه در روز چهارم مرغ و پلو درست ميكنند و آن را دعا ميدهند و ميخورند همين طور نان و روغن پودر شده . و نظراتي راجع به حضرت علي و خدا دارند عده اي علي را پسر خدا ميدانند و عدهاي استغفرالله علي را خدا ميدانند كه من اين را قبول ندارم .
من طرفدار عقايدشان نيستم اما چون در محيطي بزرگ شدم كه مرتب آداب و رسومشان را ديدم و هميشه تكيه كلام و اعتقاداتشان را شنيدم ، آنه را رد يا قبول نميكنم .
برای دریافت اطلاعات بیشتر اینجا را بخوانید گوشه هایی از کتاب شاهنامه حقیقت از زبان پیروانش است .
به نقل از خانم دولتشاهی
قلعه بالای تپه بلندی بود، حدود دویست متر شیب تقریبا تندی داشت بعد در قسمت شرق و غرب دو دره سر سبز و پر از درختان میوه و یک باغ بزرگ انگور و دو طرف دیگر دره دوباره دو تپه ی بلند پر از درختان بادام و گردو و قسمت جلو قله بعد از شیب یک دشت هموار و سر سبز تا حدود پنج کیلومتر که رودخانه قره سو از آنجا میگذشت و کنار رودخانه کوههای بلند که دقیقا آنطرف کوه ها طاق بستان قرار داشت یعنی اگر از طاق بستان یک تونل میزدند تا قلعه شاید ده دقیقه بیشتر فاصله نداشت .
هر کسی وظیفه خاص خودش را داشت و مثل یک ماشین برنامه ریزی شده کارش را انجام میداد . تا سال ۱۳۴۲ همه در قلعه زندگی میکردن اما بعد از اصلاحات ارضی دولت مقداری از زمینهای مالکان را بین رعایا تقسیم میکند و به هر کدام مقداری میدهد که برای امرار معاششان کفایت نمیکند به هر صورت عده ای که صاحب زمین میشوند در قسمت شمال قلعه به نام قشلاق و جنوب قلعه به اسم قره حسن به فاصله حدود ۵۰۰ متری خانه های کوچکی برای خودشان میسازند و علاوه بر دامداری و کشاورزی بر روی زمینهای اطراف قلعه هم کار میکردند .البته من در آن زمان به دنیا نیامده بودم ولی از بزرگترها شنیدم که در اطراف صحنه (جیحون آباد ) یک شخصی ادعای کرامات میکند و طرفدارانی پیدا میکند . عده ای از مردم این دو روستا هم به واسطه اقوامشان که در صحنه زندگی میکردند به طرف این شخص متمایل میشوند و کم کم فرقه اهل حق در این منطقه پا میگیرد . البته در کرند و اسلام آباد هم اهل حق هست ولی با صحنه فرق دارد هر کدام اشخاص جدا گانه ای را قبول دارند.
البته اینها هم دو گروه بودند اولی سادات و طرفدارانشان که مریدآقا محمد بودند که نابینا بود و دومی طرفدار حاجی نور علی که او را استاد مینامند و سال ۱۳۵۴ از دنیا رفت كه مقبره اش در هشتگرد كرج است .پسر و دخترش که نابینا ست به جای ایشان مینشیند و هر دو گروه تقریبا با هم مخالفتهایی هم داشتند .
عقاید بخصوصی داشتند ولی در بجا آوردن اعمالشان مثل هم عمل میکردند . در سال اواسط زمستان ۳ روز روزه میگرفتند و در آن سه روز تمام شیر را جمع و کره ای که به دست می آمد آب میکردند و با نان ساجی که مثل نان بربری بود و کمی شکر مخلوط کرده و آنقدر هم میزدند که مثل یک پودر میشد مقداری از این پودر را بین نان لواش می پیچیدند و بین افراد تقسیم میکردند. گوشت نذری را هم به همین صورت به طور کامل کل گوسفند را می پختند در اتاقی که فقط آقا یان بودند کمرهایشان را با یک بند نازک می بستند و به حالت احترام تمام استخوانها را جدا و گوشتها را ریز ریز میکردند و داخل نان لواش می پیچیدند (به اسم موچه مال داوود ) و دعا میخواندند .که بسیار خوشمزه و لذیذ بود .
از لحاظ ظاهر مردها هیچ وقت سبیلشان را کوتاه نمی کردند که سبیلهای بسیار بلندی داشتند ،چایی و نوشابه های گاز دار و هیچ نوع الکلی مصرف نمی کردند . موسیقیشان تنبور بود و آنقدر ذکر میکردند که از حال میرفتند که بقول خودشان مست میکردند .
بعد از جیحون آباد پایگاه اصلیشان قره حسن بود که تمام مراسم را در جمع خانه بجا میآوردند و هر سال اواخر شهریور تولد استاد جشن مفصلی برگزار میکنند که در پست بعدی شرح میدهم .طرفداران استاد عصر ۵شنبه و طرفداران آقا محمد عصر دو شنبه به جم خانه جیحون آباد میروند .
غلاه همواره به عنوان حربه ای برنده از جانب مخالفان شیعه بر علیه خط اصیل ان مطرح بوده اند.بطوریکه آنان سعی می کرده اند با انتساب غلات به شیعه و پیوند زدن افکار و معتقدات انان با شیعه آنان را متهم به گزافه گوئی و خرافه پرستی نمایند(که البته در مورد غلاه این حرف صادق است)و در نتیجه وجهه اجتماعی ائمه و بزرگان شیعه را مخدوش کنند.و چه بسا این فرق و فرقه ها(مانند اهل حق) دست ساخته و دست نشانده حکام و زمام داران هر عصر باشند.به گواه تاریخ خلفای عباسی و پادشاهان سنی مذهب ممالک اسلامی مانند سلطان محمد غزنوی بسیار سعی می کرده اند که شیعه را با غلاه یکی بدانندتا از این رهگذر بتوانند سرکوب شیعیان را توجیه کنند.
البته از سوئی دیگر علماء و دانشمندان مخالف شیعه هم از این فرصت سوء استفاده نموده و پس از پیوند زدن عقاید شیعه با غلاه،شیعیان را به محاکمه کشیده اند.در صورتی که این حرف که شیعیات خود از غلاه باشند سخنی دروغ است که در واقع به شیعه نسبت داده اند.
دلیل سوم در پست بعدی
چرا غلاه را در شمار شیعیان آورده می شوند؟
پاسخ به این سوال در قالب چند قسمت می توان مطرح کرد:
اولین جواب:
ابهام اصلی از آنجا ناشی شده است که عمدتا غلاه(اهل حق و دیگر فرقه هائی که غالی محسوب می شوند) دعاوی خود را در پیرامون ائمه و بزرگان شیعه مطرح کرده اند و مقام آنها را در حد الوهیت بالا برده اند.لذا به این جهت اهل حق و دیگر مذاهب که غالی محسوب می شوند در شما شیعیان خوانده می شوند.
به نقل از کتاب علم و کلام و مذاهب اسلامی شهید مطهری
جواب بعدی در پست بعدی
مصاحبه با آقای قادر طهماسبی
آقای قادر طهماسبی یکی از هواداران این مسلک بود حتی چند سالی کاتب و منشی سید نصرالدین حیدری بود ولی بعداً با سید نصرالدین حیدری اختلاف پیدا کرد و افشاگری نمود می گوید:
"من از سرسپردگان اهل حق بودم و مردم اهل حق خصوصاً " مردم کوران از عقاید خود بی خبر هستند من می خواهم عقاید آنها را تجزیه و تحلیل کنم و انتخاب با خود مردم است از سال 1363 هجری شمسی به بعد تصمیم گرفته که منابع اهل حق را جمع آوری و مطالعه کنم و در سال 1367 هجری شمسی به بعد تصمیم گرفتم که منابع اهل حق را جمع آوری و مطالعه کنم در سال 1367 هجری شمسی در "پیر بنیامین" گفتم که ما قرآن را قبول نداریم و ... و دین نداریم".
در سال 63 هجری ش سید نصر الدین حیدری به من گفت که کومله ها می خواهند شما را به عراق ببرند و این سخن شگفتی مرا برانگیخت.
در کلام گور آمده است " قرآن گذاف و دروغ است، شیطان حق است".
یا در مورد جمهوری اسلامی کلام درست کردند که :
"جمهوری اسلامی در فلان تاریخ سقوط خواهد کرد و چون این پیش گویی واقع نمی شود آن را توجیه می کنند."
سلطان اسحاق بنیان گذار اهل حق را اهل حق با هدف اسلام زدایی فرقه اهل حق را پدید آورده است وی پسر شیخ عیسی برزنجه ای است و خود را خدای معرفی نمود و به پدرش گفت که حچ نرود بلکه او را زیارت کنند این مطلب در دیوان گور آمده است او می گوید که کسی حق عدول از این مسلک را ندارد و از قرآن دروغین بپرهیزد و محمد (ص) برای انحراف مردم آمد سیادت در اهل حق نسبی نمی باشد بلکه یک امر ظاهری است، سلطان اسحاق افرادی را سید نامید و از آن پس این افراد به سید مشهور شدند انحرافات اهل حق به صورت سر مگوی درآمده است و رهبران اهل حق آنها را در اختیار هیچ کس قرار نمی دهند.
"سید قاسم افضلی" سر سلسله خود را به سلطان اسحاق می رساند در حالی که سلطان اسحاق بلاعقب (بی نسل) بود و ...
مصاحبه ای دیگر:
- تاریخ این مسلک به دوره خود حضرت امیر می رسد و از اهل حق آن روز "قنبر" "سلمان فارسی" ما در حضرت علی (فاطمه بنت اسد) و ... را محترم می دانند و آنان را مرشد می خوانند.
- دین شما چیست؟
- دین ما اسلام مذهب شیعه ثنی عشری مسلک اهل حق است ولی برای رسیدن به مسلک اهل حق باید از مراحلی گذشت به اسامی شریعت طریقت معرفت و حقیقت که هر کس به حقیقت برسد اهل حق می شود اهل حق آنهایی هستند که همیشه با خدای خویش هستند هیچ کس را غیر از صوفی هایی که به مرحله حقیقت رسیده اند در جم خانه راه نمی دهند ولی به خانقاه می برند در خانقاه به او اول از قرآن می گویند تا جایی که کاملاً آن را یاد بگیرند و روزه را سی روز می گیرند و نماز را باید پنج وقت در روز بخواند تا جاییکه آماده شود که به جم خانه وارد شود.
البته این دوره برای هر کس فرق می کند و ممکن است دو تا سه حتی دوازده سال طول بکشد و آن که استعداد خوبی دارد زودتر می رود و هر خانقاه یک پیری دارد که به او اجازه ورود به جم خانه را می دهد.
مصاحبه با یکی از یارستان
نویسنده کتاب "سرسپردگان" مصاحبه ای با یکی از پیروان مسلک یاری انجام داده است که آن مصاحبه بدین قرار است.
س: ممکن است سوالاتی راجع به اهل حق از جنابعالی بکنم ؟
ج: بلی با کمال میل حاضرم هر چه بپرسند پاسخ بدهم
س: این که می گویند اهل حق علی اللهی هستند صحیح است؟
ج: بلی اهل حق علی اللهی هستند و خودم هم علی اللهی می باشم این دیگر مذهب و اعتقاد من است و نمی توانم و نمی خواهم از کسی مخفی بدارم در کرمانشاه یک مرکز تبلیغاتی داریم که با بلندگو علنا معتقدات خود را می گوییم .
آیا خدا همان علی است؟ -
- بلی خدا همان علی است شما معتقدید که خدا دیده نمی شود و نخواهد شد ما معتقدیم که خدا دیده شده است و شاید در آینده هم دیده شود.
شما نماز هم می خوانید؟ -
- نه خیر ما نماز نمی خوانیم به جای آن در جم خانه در هر هفته و در هر پانزده روز نیاز می دهیم.
روزه شما چقدر است؟ -
- روزه ما سه روز است که روز سوم نان و روغنی مخصوص می پزیم و روز چهارم را عید سلطانی می گوییم و هر یک از ما مقداری برنج و روغن و یک خروس یک ساله به جم خانه برده و مشغول نیاز می شویم.
به قرآن واسلام اعتقاد دارید ؟ -
- بلی ما به قرآن و اسلام احترام می گذاریم.(البته احترام غیر از اعتقاد است).
اگر به قرآن اعتقاد دارید و در قرآن روزه یک ماه است پس چرا شما سه روز روزه می گیرید ؟ آقای نورعلی الهی هم در برهان اهل حق را مسلمان دوازده امامی معرفی می کنند.
ما به قرآن طور دیگر اعتقاد داریم و در برهان الحق می نویسد شیعه اثنی عشری حقیقی اهل حق است بنابراین اعتقاد ما در این مورد غیر از شما است.
شما از متصوفه محسوب می شوید ؟
نه ما از متصوفه نیستیم بلکه متصوفه می خواهند خود را به ما برسانند .
البته آنها متصوفه نیستند ولی بسیاری از مراسم آنها را دارند به شریعت طریقت و حقیقت معتقدند.
شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد دلایل بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد بنابر روايات امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) قرباني خشم و غضب شد ، خشم و غضبي كه ريشه در عجز و ناتواني دستگاه بني عباس در مقابل شخصيت و درايت حضرت داشت.
حكيم بن عمران مي گويد هنگامي كه حضرت به دنيا آمد امام رضا (ع) به ياران خويش فرمود : براي من فرزندي به دنيا آمده كه مانند " موسي بن عمران " درياها را مي شكافد و چون "عيسي بن مريم" مادر او مقدس و پاكيزه و پاكدامن است . سپس فرمود: اين فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر وي مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد
پس از شكست ابي داود قاضي مشهور دربار عباسي در خصوص اجراي حد سارق ، روح انتقامجويي و كينه از حضرت (ع) كه ناشي از دست رفتن جايگاه علمي خود در نزد خليفه دربار و مردم بود ، ابي داود را بر آن داشت كه معتصم تاثيرپذير را نسبت به امام جواد (ع) بدبين نمايد .
زرقان دوست نزديك و صميمي " احمد بن داود " مي گويد: .... " ابي داود براي من نقل كرد پس از شكست از" ابي جعفر" به قدري ناراحت شدم كه آرزوي مرگ كردم، بدين جهت روز سوم ( جلسه بحث ) نزد معتصم رفتم و گفتم : خير خواهي و نصيحت امير المومنين بر من واجب است كه اگر از آن سر باز زنم ناسپاسي كرده و سزايم آتش دوزخ است .
معتصم علتش را پرسيد ؟
به او گفتم : زماني كه امير الموُمنين فقهاءو علماء را در مجلسي گرد هم مي آورد تا به حل يك مسئله ديني دست يابد . و علما ء و فقها در مجلسي فتواي خود را اعلام مي كند در آن مجلس اعضاي خانواده ، وزراء ، فرماندهان ارتشي و ... حضور دارند و مردم نيز در بيرون به اين نكته آگاهي مي يابند كه خليفه فتواي علماء و فقهاء را كنار گذارده و راُي و فتواي كسي را مي پذيرد كه گروهي از امت به امامت وي معتقدند و وي را برتر و دانشمند تر از ديگران قلمداد مي كنند ؟
تكليف حكومت و علماي دربار چه مي شود ؟
چه حيثيتي براي آنان باقي مي ماند ؟ آيا چنين كاري زمينه انحراف افكار عمومي از خلافت و تمايل و توجه به ابي جعفر (ع) را مهيا نمي كند ؟
معتصم با شنيدن سخنانم رنگ چهره اش تغيير كرد و گفت :
جزاك الله عن نصيحتك خيرا .. خداوند به تو جزاي خير دهد بخاطر نصيحت خير خواهانه ات .
چهار روز پس از اين جلسه مناظره امام جواد (ع) به دست ام الفضل به شهادت رسيد .
|
اهل عالم ، از چه رو محزون ، پريشان خاطرنـــــــــد قلب محزون ، ديده گريان ، عترت پيغمبــــــرند سر نهاده بر سر زانــــــــوي غــــــــم روح الامــــــين خون به جاي اشك مي ريزد ز چشــم مرسليــــن حلقه ماتم زده در حضــــــــــرت حبــــــل المتيــــــــن زينت اغوش زهرا ، نور چشــــــم حيدرنــــــــد حجت پروردگـار و ان جــــــواد جــــــود حــــــق انكه دريا شد زالطـاف وجــــــــــودش فانفلــــــــق ثبت گشته رتبه و نامــــــش به طومــــــار ورق خلق ، زاد راحلــه از خرمـــــــــن جودش برنـــــد * * * خاك ماتم ريخت بر فرق ملــك از ماتمـــــــــش كوه ، مندك شــــــد زاه ناله و بــــــــار غمــــــــش ريخت زهر كين به كام همـدم نامحرمــــــــش دشمنان ، اينك حريم حرمــــت حــــــــق مي درند * * * سينه صندوقه علم خدا مجـــروح شــــــــــد حيله و تزوير بر كشتي و هــم بر نـــــوح شــــــد خسته از بار مصائب ، مظهر صبوح شــــــد دوستان ، زين ماجرا ، همچون سپند مجمــرند |
تاريخ را كه بنگريم به اين موضوع خواهيم رسيد كه بسياري به خاطر دستيابي به قدرت و يا به خاطر هدفي خاصي نظير كسب محبوبيت و موقعيت اجتماعي از عنوان مقدس"مهدي موعود"سوء استفاده كرده اند،اين سوء استفاده از همان قرن اول هجري آغاز شده است و در سالهاي 132 به بعد به اوج خود رسيد.
اما زمينه ادعاي اين سود جويان از اينجا روشن مي شود.هميشه در طول تاريخ افرادي بوده اند كه به مردم ظلم نموده اند و مردم هميشه در انتظار يك شخصي بوده اند كه آنها را نجات دهد كه ما به آن موعود مي گوئيم و همين زمينه ساز شده است تا عده اي از اين نام (موعود)سوء استفاده كنند و تحت لواي موعود به اهداف شخصي خود برسند.بر همين اساس رندان سود جو از اين زمينه موجود سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند.
در اين زمان هم كه دقيقا همان تواريخ در حال تكرار است گروههائي ديگر در صدد بر آمده اند تا براي خود آبروئي دست و پا كنند و موعودي را براي مطامع شخصي به جامعه معرفي كنند و از آن كمال سوء استفاده را كنند.از جمله اين گروهها مي توان به فرقه موسوم به اهل حق اشاره نمود كه در ميان طوايف اين فرقه مي توان به خاندان آتش بيگي اشاره نمود اين خاندان يعني خاندان آتش بيگي از جمله خاندان هاي فعال اهل حق در بحث موعود سازي شناخته مي شود.اين خاندان با سياستهاي پيچيده تشكيلاتي در صدد اين است كه فرزند رهبر خود را موعود اهل حق معرفي كنند.از اين رو او را سام الدين مي خوانند،چرا كه در دفاتر اهل حق اينگونه نوشته شده است كه نام موعود فرقه اهل حق سين و الف و ميم (سام)است._از اينجا نكته اي را بايد در نظر داشت كه اين نام گذاري هائي كه رهبران اهل حق براي فرزندان خود انتخاب مي كنند دقيقا برنامه ريزي شده است و در جهت به مقصد رساندن اهداف شوم خود هستند.از همين جا گريزي به بهائيت فرقه انگليسي بزنيم تا فهميده شود كجاست كه اهل حق با بهائيت پيوند مي خورد.
جالب است بدانيد كه موسسين و رهبراني كه تا كنون از بهائيت سر كار آمده اند همگي به نحوي مدعي مهدويت بوده اند كه درهر كدام به نحوي ظهور پيدا كرده است.عده اي در لفافه اي از ابهام اين ادعا را مطرح كرده اند و عده اي ديگر درست بر عكس ادعاي خود را واضح و روشن بيان نموده اند.گروهي ديگر خود را نائب خاص امام زمان دانسته و در واقع به جاي اينكه خود را موعود معرفي كنند خود را نائب تام الاختيار موعود معرفي نموده اند در واقع نائب خاص موعود بودن يك عقب نشيني از طرف مدعيان مهدويت به شمار مي رود.
اما آنچه كه در ميان اين مدعيان مهدويت مشترك است چه در اهل حق و چه در بهائيت اين است كه همگي براي به دست اوردن مقام و منزلت و سر كيسه كردن مردم اين كار را مي كنند.پس بايد مواظب بود تا گول اين شيادان از خدا بي خبر را نخوريم و به ايه قران كه مي فرمايد: واعتصموا بحبل الله جميعا عمل نمائيم و آن چيزي نيست جزء اسلام ناب محمدي.
لذا همانجا یادداشت کردم تا سر فرصت اینها را تحلیل کنم و جهت اطلاع به محضر شما تقدیم کنم.نورعلی الهی اگر چه خود را اهل حق می داند اما باید قبول کرد که هر اهل حقی این حرف را قبول ندارد که نورعلی الهی از یارستان اهل حق و از رهبران اهل حق باشد.ولی در مقابل عده ای این حرف را قبول کرده و بلکه بر روی ان پافشاری هم دارند.و بر ان تعصب هم دارند.
اما به هر حال اجمالا باید بپذیریم که اگر نورعلی الهی از رهبران اهل حق هم نباشد ولی یکی از اعضای جامعه یارستان است.و تا به حال کسی را ندیده ام که این قضیه را منکر شود.البته نه به عنوان یک عضو عادی یارستان/بلکه یکی از متفکران اهل حق محسوب می شود!
به عنوان مقدمه این را بگویم اگر دینی بخواهد تاریخچه خود را ثابت کند مستلزم این است که این تاریخچه مستند در کتب تاریخی آمده باشد.حداقل کتب تاریخی دست اول و نزدیک به واقعه.
نورعلی الهی در جائی از کتاب خود اعتراف می کند که اسامی بزرگان اهل حق و چگونگی مسلکشان و مرامشان در تاریخ نیامده است.به راستی ایا نورعلی الهی اگر واقعا به کوچکترین مطلبی در این زمینه(کتب تاریخی در مورد اهل حق) دست می یافت برای ما اینگونه اعتراف به من در اوردی بودن این مسلک نمی کرد.براستی او که یک متفکر بود چطور حاضر به اینکار شده که صریحا این حرف را اعلام کند که اسامی بزرگان اهل حق و مسلک اهل حق در تاریخ نیامده است.
شاید سوال کنید که این حرف نورعلی الهی را از کجا در آوردید؟جواب به شما راحت است.شما می توانید برای اطلاع از انواع این اعترافات و شطحیات به کتاب برهان الحق مراجعه کنید.اما خصوص این مطلب را در صفحه ۳۹۸می توانید ببینید.
| اهل حق | یارسان | یارستان | علی اللهی | طایفه |
| یارسانیان | قوم کرد | روزه مرنوی | روزه قولطاس | سایت یارسان |
| دالاهو | برزنجه | کرند غرب | گهواره | کرمانشاه |
| ایلخچی | بان زرده | پردیور | سلوک در تاریکی | بابایادگار |
| پیر بنیامین | پیر موسی | داوود | سلطان | سلطان اسحاق |
| سلطان حقیقت | آتش بیگی | دکتر بهرام الهی | نعمت الله جیحون آبادی | برهان الحق |
| سلطان صهاک | خان آتش | شیخ جانی | فتح الله جیحون آبادی | آثار الحق |
| سیروان | سام الدین مشعشعی | نور علی الهی | جیحون آباد | انتشارات جیحون |
| گوره سوار | نظام الدین مشعشعی | تنبور | صحنه | فرقه اهل حق |
| مشعشعی | نصر الدین حیدری | امر الله ابراهیمی | شاهنامه حقیقت | فرقه ضاله اهل حق |
| جم خانه | خلیل عالی نژاد | براکه | نشر سها | هفتن |
| ذو النوری | اهل حق و آئین یاری | شیطان پرست | جمع خانه | هفتوانه |
| گره بان | نقد اهل حق | قاسم افضلی | خاموشی | شیخ امیر |
| قزوینه | فرقه موسوم به اهل حق | چشمه هانی | محمد علی سلطانی | قوم کرد |
| نذر اهل حق | توت شامی | چشمه کوثر | هرسین | آئین یاری |
کلیپ۲: کلیپ تصویری شبکه المنار لبنان
تذکر:چون حجم فیلمها زیاد می باشد ممکن است
که دانلوداین کلیپ ها زمان زیادی نیاز داشته باشد.
كتاب جامعي كه تمام آثار وتاريخچه زندگي و گفتار بنيانگذاران حقيقت واهل حق را در بر داشته باشد نه تنها تاليف نشده بلكه امكان تاليف آن هم براي كسي ميسر نيست.
بنابراين تعيين تاريخ ونحوه پيدايش آيين ياري يا فرقه اهل حق به طور دقيق مشكل است زيرا منبعي كه بتوان تاريخ واقعي ظهور اين فرقه وتطورات آن را نشان دهد فعلا در دست نيست وآنچه در اين رابطه وجود ددارد بسيار متفاوت ومختلف نقل گرديده ودر كتب قديم مربوط به اديان ومذاهب مثل الفرق بين الفرق و بيان الاديان ويا كتب ملل ونحل مشهور كه آثار قرن پنجم وششم ميباشد چيزي راجع به اين فرقه نوشته نشده ويا مسكوت عنه بوده است .
از طرف ديگر در گذشته وحتي امروزه پيروان اين فرقه سعي دارند كه اسرار آيين خود را فاش ننمايند وتا آنجا كه ممكن است آداب و رسوم و حتي اعتقادات خود را مخفي نگه دارند (شايد به همين علت بوده كه بعضي از آداب ورسوم ايرانيان قبل از اسلام در بين اين قوم هنوز جايگاه ويژه اي دارد).
البته آنچه راجع به غلات وعلي اللهي ها در كتاب موجود بوده اگر چه مقدار زيادي به آداب و رسوم اين فرقه شباهت دارد اما بعضي افراد اين فرقه (اهل حق )حداقل در مناطقي كه ما از نزديك با آنها بوده ايم به شدت از اطلاق غلات و علي اللهي بر آنها بيزارند .به هر حال بعضي تاريخ پيدايش فرقه خود را مربوط به قرن دوم هجري ميدانند كه تا قرن هفتم و هشتم هجري به صورت سينه به سينه حفظ وجز اسرار بوده ومكتوبي ديده نميشود ويا چيزي در اين مورد نوشته نشده است تا اينكه دوباره بعد از مدتها در قرن هفتم وهشتم اين فرقه تحت رهبري شخصي به نام سلطان اسحاق مطرح وآيين اهل حق (به گفته افراد اين فرقه)را تحت همين عنوان تدوين وبه صورت رسمي مكتوب ميشود .
اما نورالدين چهاردهي (مدرسي) بنيانگذار فرقه اهل حق را شيخ صفي الدين اردبيلي ميداند كه در حدود قرن دهم و يازدهم ميباشد .
همين فرقه با همين خصوصيات در كشور عراق در قسمتهايي از كردستان كركوك سليمانيه حلبچه و خانقين و مندلي به نام كاكائيه معروف هستند كه آنها نيز سلطان اسحاق را بنيانگذار فرقه دانسته و تمام اركان اهل حق در ايران را قبول دارنداما اهل حق عراق تاريخ زندگي پدر سلطان يعني شيخ عيسي برزنجه را در قرن دهم هجري مي دانند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|